ضرورت وحدت به دو شكل است‌: ممكن است به تبيين اصول اوليه‌ٴ معلومات و دين‌ شخص منجر شود؛ -- يعني به صورت مشخص‌تر فلسفي‌؛ يا ممكن است به صورت بازبيني‌، تحليل و تركيب همه‌ٴ معلومات موجود در همه‌ٴ زمينه‌ها باشد -- يعني به شكل دايرةالمعارفي‌. در سده‌هاي ميانه هر دو صورت به بهترين وجهي تقريباً در همه جا جلوه‌گر مي‌شود. از اين رو، در گزارش مربوط به زمينه‌ٴ فرهنگي هر كشور، مجبوريم هم‌زمان از دو هدف مختلف بحث كنيم‌، يعني مقاصد فلسفي و كلامي و مقاصد دايرةالمعارفي‌. جدا كردن آنها عملاً ناممكن است‌، چون‌ اغلب در يك فرد و گاه حتي در يك كتاب جمع بوده‌اند. ذكر مثال لازم نيست‌؛ در صفحات آينده‌ خواننده بارها بدان برمي‌خورد. خواننده مرا سرزنش نخواهد كرد از اين‌كه دايرةالمعارف‌نويسي را فيلسوف خوانده‌ام‌، يا برعكس‌؛ چون بدون ايجاد مشكلات ساختگي‌، اجتناب از اين كار ممكن‌ نبود. منطق‌داني كه ابزار فكري خود را دقيق‌تر مي‌سازد، متكلمي كه به تعريف‌هاي خود قوت‌ بيشتر مي‌بخشد و دايرةالمعارف‌نويسي كه معارف موجود را يكپارچه مي‌كند، هر كدام در نوع‌ خود وارد مباحث فلسفي مي‌شوند.
وجود محصولات جنبي مشابهي كه تقريباً در همه جا به‌كرات نمايان مي‌شود، همگرايي‌ بنيادي تفكرات آنان را، علي‌رغم روش‌هاي متفاوتشان‌، به اثبات مي‌رساند. منظورم رساله‌ها (يا فصول‌) مربوط به طبقه‌بندي علوم (يا شاخه‌هاي علوم‌) است كه در هر زبان فني وجود دارد. ممكن است هدف اصلي اين طبقه‌بندي منطقي‌، كلامي يا دايرةالمعارف‌نويسي بوده‌، ولي نتيجه‌ يكسان است‌. مثال‌هاي زيادي از اين طبقه‌بندي را در اين مجلد به كمك فهرست به آساني‌ مي‌توان يافت و مقايسه‌ٴ تفصيلي آن آموزنده خواهد بود.
اين موضوع جذاب است و ذهن فيلسوفان امروزي را هم مانند حكماي سده‌هاي ميانه‌ مشغول مي‌دارد. مطالعه‌ٴ آن در اينجا بي‌مورد است و هر قدر هم مختصر باشد، جاي زيادي را مي‌گيرد، ناچار به كتاب‌هاي تازه‌ٴ مهمي اشاره مي‌كنم‌. كه بدان اختصاص دارند[ .نك‌ كتاب‌شناسي اين بخش‌].
بسياري از اين آثار بيشتر قياسي هستند تا استقرايي‌. جز ماريتان‌، فلينت و بِليس‌، بقيه عموماً از اسناد تاريخي پرهيز كرده‌اند. اين مطالعات براي سده‌هاي ميانه كاملاً ناكافي است‌، باقي‌ مطالعات ماريتان منحصر به قلمرو مسيحيت است‌. مطالعات اختصاصي‌تر و باارزش‌تر (مثل‌ ولفسن‌) را در چاپ‌ها و تفسيرهاي متن‌هايي خواهيد يافت كه در اين مجلد ذكر شده‌اند. گمان‌ مي‌كنم بتوان گفت هر گرايشي را كه در كتاب‌هاي جديد راجع به رده‌بندي علوم تكوين يافته‌، مي‌توان در آثار مشابه سده‌هاي ميانه يافت‌. خواه به عربي‌، خواه به عبري و خواه به لاتيني‌.
طبقه‌بندي چينيان از علوم را مي‌توان از روش كتاب‌شناسي‌شان فهميد، كه قديم‌ترين آن به‌ نام پيه - لو توسط ليوشيانگ مدير كتاب‌خانه‌ٴ امپراتوري هان و ليوشين (اول - 2ب‌م‌) پسر و